ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

400

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

او بىاطلاعم ناراحت شد . سپس گفت : ثمامه مردى است غريب و از خانواده شريف كه مايل شد با خانوادهء عبد الملك بن مروان وصلت كند و خواهرش ( خواهر ثمامه ) كه دو خليفه به دنيا آورد يكى وليد و ديگرى سليمان فرزندان عبد الملك بودند . پدرت ( پدر هارون ) مايل شد كه با او ( ثمامه ) وصلت كند و خواهرش را بزنى گرفت و من ( برادر تو ) هم مايل شدم با او وصلت كنم ، لذا دخترش را گرفتم . اين مرد از دوستان جد و پدرت و همچنين از دوستان خواهر و برادر تو هم مىباشد ، با اين وضع بر خود لازم نمىبينى از او عيادت كنى ؟ سپس به من امر كرد بعيادتش بروم . منهم فورى از جا برخاسته و طبيب خودم يزيد بن زيد را همراه بردم . بر بيمار وارد شديم ، كه بتصورم آمد آخرين رمق حيات خود را از دست مىدهد و زمينه را براى احوال‌پرسى شايسته نديدم ، ولى يزيد طبيب من دستور داد طبيب معالجش را حاضر نمايند . او هم ( طبيب معالج ) آمد . يزيد از او احوال بيمار را پرسيد ؟ طبيب معالج گفت : بيمار شبانه‌روز يك‌صد مرتبه بيرون - روى دارد . سپس يزيد يك‌يك انواع داروها و شربتها و گردهائى كه به او ( ثمامه ) خورانيده و از تنقيه‌هائى كه از او نموده بود پرسيد ؟ طبيب معالج يك‌يك را شرح داد و هرچه يزيد مىپرسيد ، جواب مىداد ، كه با آن داروها معالجه‌اش نموده ولى مفيد واقع شده است . در اين موقع يزيد ساعتى بفكر فرو رفت . سپس سربلند كرد و گفت : يك چيز باقى مانده است ، كه اگر به آن عمل شود و نتيجه نداد ، ديگر علاجى ندارد و من اميدوارم با آن دارو معالجه شود . ابو اسحق گفت : ديدم بيمار قوت قلب گرفت . سپس بيمار گفت : آن چيز چيست ؟ در جوابش گفت : شربت « اصطمخيقون » « 1 » است . ثمامه گفت : دوست دارم اين شربت را ببينم و بوى آن را استشمام كنم . يزيد در اين موقع از آستين خود دستمالى درآورد ، كه شربت ( حب ) اصطمخيقون در آن بود . ثمامه دستمال را باز كرد و بيمار حب را برداشت و در دهان گذارد و بلعيد .

--> ( 1 ) - تحريفى است از اطمياخيقون و اصل آن يونانى و به معناى مقى اخلاط ( پاكيزه‌كنندهء اخلاط ) ( Stomachique - Stomatique ) ( لغت‌نامهء دهخدا ) .